محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
521
اكسير اعظم ( فارسى )
آب قداح كردم مفرد يا بافاويه و يا كرويات و هيبه و ميسوس از جمله محتاج اليه است و اين تركيب مجرب است و آن ارانت بر هضم نيز كند بزر كتان ايرسا مصطكى كمون هر واحد يك جزو به ماء العسل بجوشانند و استعمال كنند و چون از علاج عاجز آيند لا بد است از مخدراتى كه در طبيعت آن تحريك قى نيست چنان كه در طبع بزر البنج و جوزاست مگر آنكه به آن ادويه عطريه باشد كه حفظ تخدير آن و اصلاح قى آوردن آن و مقاومت سميت آن نمايند بلكه ضعف از آن تخم خشخاش و تخم كاهوست و اقوى از آن پوست خشخاش و خصوصاً سياه آن و قريب آن پوست بيخ لفاح برى و قويتر از آن افيون است و اندك از آن نافع با مطبوخ است و خصوصاً اگر با آن ادويهى ترياقيهى عطريه بود كه مقاومت سميت كند و از تراكيب جيدهى من در اين اين است كه بگيرند پوست پسته و سك و بزر ورد و گل سرخ يك يك جزو فاوزهر نيم جزو . و اگر حاضر نباشد زرنباد و يك جزو در آن داخل كنند و افيون دو ثلث جزو و عود خام نيم جز دو قرص سازند شربت تا يك مثقال و از اشربهى جيده براى آن اين است كه بگيرند سفرجل و قسب هر واحد يك جزو و تخم خشخاش ثلث جزو پوست خشخاش ثمن جزو و پوست بيخ لفاح سيزده جزو و عود خام چهارده جزو و آب نعناع به قدرى كه همه را ببوشد و گلاب آنقدر كه يك انگشت از آن بالا آيد و آب خالص سه چند هر دو آب خوب بجوشانند تا مهرا شود و صاف نموده برفق منعقد سازند و از آن بياشامند و چون مخدرات بخورند به بوئيدن عطر لزوم نمايند و بخوابند و اقراص مارينوس كه بر آن جالينوس شهادت داده آن را نافع است و آن را جامع جميع امور واجب در علاج قى است و خصوصاً چون خلط صديدى باشد كه اين قرص ترياق او است . و بر آنچه در قرابادين مكتوب است جالينوس گفته كه در آن انيسون و تخم كرفس براى عطريت و غذائيت و افسنتين براى جلا و احدار خلط و براى تقويت فم معده و شدت و دارچينى بنا بر مضاوت به عطريت خود براى سديد و احالهى او در اينجا براى صلاح آب و تحليل او و در آن عطريت است كه آن علائم هر عضو عصبى است و افيون براى تنويم و تخذير و جندبيدستر براى تلافى فساد افيون و مضرت آن و سميت آن است و اما اقراص كوكب شديد النفع است در مثل اين حال و كسى كه تهوع لازم در ربيع يابد و معتاد به قى خصوصاً در مثل اين فصل باشد به اندك نان مقدار چهار درم پياز نرگس بخورند بعده آب گرم و سكنجبين بنوشند و قى كنند تا معدهى آن از فضول معتاد به دفع آن پاك گردد و در پياز نرگس تكثير نمايند كه آن تشنج حادث مىكند . ذكر ادويهء هنديه مفيد امراض مذكوره : گيرو به قدر يك دام گرفته در آتش انگشت گرم نمايند كه سرخ شود درستش توله گلاب سه بار سرد كرده دو سه بار بنوشانند . و اگر گلاب نباشد آب هم كافى است در منع افراط قى و تهوع معمول است . و اگر سفال آب ناديده يا نقره يا آهن را مكرر گرم كرده در آب سرد نمايند تا كه ربع يا ثمن يا نصف ثمن در داغ كردن تجليل رود پس آن را جرعه جرعه بنوشانند نيز مفيد بود ايضاً چراغ كهنه گلى را كه به غايت چرب بود در آتش اندازند تا خوب بسوزد و شعله از وى منطقى شود در آب سرد كنند و از آن آب قدرى بنوشند كه براى دفع قى و تهوع عجيب و همواره معمول است و ليمون خشك در دهن و ناشتن و هر دو بازو بستن نيز حبس قى كند ديگر به رنج سانهى در آب شسته يا تر نموده آن آب نوشانيدن جهت قى متواتر كه آب هضم نشود و رفع تشنگى و قى كه بعد شرب شراب حادث شود نافع است ديگر كمپور كچرى كوفته بيخته در گلاب به قدر مونگ حب سازند و دو حب بدهند . و اگر كفايت نكند بعد ساعتى دو سه حب ديگر دهند دافع غثيان و قى است ديگر چون پرهاى طاووس بسوزند و خاكستر آن باشد آميخته دو سه انگشت بليسند تهوع باز وارد ديگر ريشههاى پوست نارجيل از كار و جدا كنند و قدرى از آن همره سه چهار سنگريزهى نرم كه از آن چونه مىسازند در آب بسيار بجوشانند چون نصف بماند فرود آورده سرد نمايند و همين آب بنوشانند كه در رفع تهوع و قى مجرب نوشته ديگر مغز ريحه سه چهار گلهرى در آب تر سازند تا كه نرم شود اندك اندك از آن نجايند كه مانع غثيان است ديگر سرگين مگس اندكى با قند سياه ممزوج نموده بخورند در حبس قى از عجائب است ديگر شاخهاى نيب كه برگ نيز در آن باشد در خاكستر گرم اندازند تا كه گرم شود پس سائيده صاف نموده بنوشند قى و غثيان را مفيد بود . ايضاً تات كه از آن شليته مىسازند بسوزند و خاكستر آن در آب اندازند تا ته نشين گردد آب صاف او بنوشند ديگر چوب خشك با پوست خشك درخت پيپل آورده بسوزانند و خاكستر او به وزن توله گرفته در آوند گلى به آب تازه حل سازند و يك ساعت نگاه دارند وقتى كه آب صاف شود و خاكستر آن در ته نشيند آن آب صاف بنوشند قى بند شود و ديگر تباشهء شكر دو عدد و در روغن زرد گرم اندازند و بر آورده سرد كرده يك يك عدد به فاصلهى نيم گهرى خورند بالخاصيه به قى خاصهى بلغمى نفع مىكند ديگر ريشههاى درخت بر و بسوزانند و خاكستر آن قدرى خورانند قى بند شود . ايضاً هفت عدد برگ تنبول بر آتش گرم كرده باريك سائيده بخورند همان وقت قى بند شود ديگر قدرى آهك مطفى